کریسمس

сантановогодние анимашки

 

بازم با تأخیر می نویسم  روز دوشنبه 93/10/08 روز عکس  انداختن بود . لباس خوشکل  پوشیدی و رفتی کلاس  و روز چهارشنبه هم جشن کریسمس و یلدا رو با هم گرفتند و البته بابانوئل مثل همیشه زحمت کشید و کادوتون  رو داد. بالاخره این جشنی که مدتها منتظرش بودی هم تموم شد و حسابی لذت بردی البته لباس عروس بردی که بپوشی اما اجازه ندادن بهت و کلی ناراحت شدی . عصر ساعت 4 هم اولین جلسه کلاس اسکیت بود که باید می رفتی و بابایی شما رو برد من هم بعد از کارم سریع خودمو رسوندم الهی قربونت بشم خیلی با علاقه کار میکنی و دوست داری سریع یاد بگیری و مربی اسکیتت هم خیلی دوست داری. یکریز بهش میگی خاله دوست دارم.

/ 2 نظر / 12 بازدید

چون خیلی شلوغ پلوغ بود نمی شد لباس عروستو بپوشی. خیلی ناراحت شدی. بهت گفتم: اشکالی نداره. این لباستو بزار برای عروسی من بپوش. وسط بغضت پرسیدی: مگه قرار نشد یه لباس برام بخری مثل لباس عروسی خودت که ساقدوشت بشم؟؟؟ یهو خندم گرفت.... تو دخمل خیلی گل و زرنگی هستی و هر قولی ادم بهت می ده یادت می مونه.

تیچر ادنا خیلی دوست داره. حتما باید تو عروسیم باشی. یه لباس خوشگل هم برات می خرم. خیلی هم دوست دارم.