ماجرای ناز دخترم بعد از تعطیلات نوروز

سلام دختر نازنین و زیبایم

روز پانزدهم فروردین از کربلا اومدیم. ولی از خستگی زیاد من نتونستم سر کار برم شما هم همینطور خسته بودی . موندیم خونه.روز یکشنبه چون سرما خورده بودی و حالت بد بود با خودم بردمت سرکارم. خیلی حالت بد بود و شدیدا تب داشتی بعد کار رفتیم پیش دکترت و گفت چند روز باید استراحت کنه و از خونه بیرون نره. مونده بودم چکار کنم چطوری مرخصی بگیرم .ناچارا  با هر زحمتی که بود مرخصی گرفته و موندیم خونه تا روز شنبه 23 فروردین  که رفتی کلاس زبان اما متاسفانه گفتند همش خوابیدی که ما فکر کردیم بخاطر داروهایی که خوردی خوابت می اومده. امروز هم  برای اولین بار گریه می کردی  و می گفتی نمی رم کلاس زبان ، مامان تو رو خدا  زود بیا دنبالم دم در کلاس زبان برعکس همیشه که می گفتی چرا اومدی دنبالم نمیام خونه . می گفتی  نمیرم کلاس. با تیچر ادنا خیلی سعی کردیم (از ایشون هم تشکر میکنم بابت پیگیری و دلسوزیهای مدبرانه و مادرانه شان) نمی دونم چی شده ولی از صبح پیگیرم . تلفن کردم  گفتند خوابی. مامانی خیلی نگرانتم امیدوارم زود این مسأله حل بشه.استرسنگران



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: خاطرات روزانه دخملم
[ دوشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مامان نازنین زهرا ]