یک روز با نازنین زهرا

دخترک نازم چند وقتی بودکه خیلی تلاش میکردیم تا بتوانی به زیارت عتبات عالیات برویم اما مقدور نبود شما هم همیشه می گفتی بریم کربلا. بالاخره توفیق شدو تونستیم ثبت نام کنیم. و نهم فروردین یکهزار وسیصد و نود و سه راهی این سفر معنوی وزیبا هستیم.

دخمل من دیروز از خواب بیدار شدی و  می گفتی مامی با من فارسی حرف نزن اییرم(گوشم) لیسن نمی کنه. امروزهم می گی با من فارسی حرف نزن و خودت همه جمله ها رو انگلیسی میگی  باید یه فکری به حال خودمون بکنیم وگرنه رسما ما رو بیسواد می دونیمتفکر



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: خاطرات روزانه دخملم
[ شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مامان نازنین زهرا ]