نازنین زهرا و ماجراهای زبان آموزی

دخترم همانطور که قبلا هم نوشتم در یادگیری زبان داری با سرعت پیش میری و یه جورایی دیگه ما رو بیسواد می دونی اعتراف می کنم حسابی ازت عقب افتادیم و ما هم باید یه فکری به حال خودمون بکنیم البته خیلی چیزها ازت یاد گرفتیم و همیشه میای خونه و تیچر ما میشی و بهمون یاد می دی اگه چیزی رو اشتباه بگیم عصبانی میشی ! عصبانی می تونم بگم الان اکثر حیوانات, رنگها, تمامی وسایل و لوازم خونه,سایزها,میوه ها, اعضای بدن, و... رو یاد گرفتی و جمله بندی هم می کنی دعا می خونی و یه عالمه چیزای جدید که اگه بخوام بنویسم خیلی زمان می بره! راستی روز چهارشنبه تولد تیچر ادنا بوده که اومدی و گفتی حتما واسش کادو بگیریم و اینکارم کردیم امروز که کادو رو بهش دادیم خیلی خوشحال و غافلگیر شد. از همین جا بازم تولد این تیچر عزیز و زحمتکش رو تبریک می گم. دخترکم , همه دنیای من, با تمام وجودم بهت افتخار می کنم و دوست دارم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: خاطرات روزانه دخملم
[ شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٩:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مامان نازنین زهرا ]