сантановогодние анимашки

 

بازم با تأخیر می نویسم  روز دوشنبه 93/10/08 روز عکس  انداختن بود . لباس خوشکل  پوشیدی و رفتی کلاس  و روز چهارشنبه هم جشن کریسمس و یلدا رو با هم گرفتند و البته بابانوئل مثل همیشه زحمت کشید و کادوتون  رو داد. بالاخره این جشنی که مدتها منتظرش بودی هم تموم شد و حسابی لذت بردی البته لباس عروس بردی که بپوشی اما اجازه ندادن بهت و کلی ناراحت شدی . عصر ساعت 4 هم اولین جلسه کلاس اسکیت بود که باید می رفتی و بابایی شما رو برد من هم بعد از کارم سریع خودمو رسوندم الهی قربونت بشم خیلی با علاقه کار میکنی و دوست داری سریع یاد بگیری و مربی اسکیتت هم خیلی دوست داری. یکریز بهش میگی خاله دوست دارم.

[ یکشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۳ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مامان نازنین زهرا ]