محرم 93

باز هم نوشتن این پست با تاخیر

امسال  محرم نیز مانند سالهای گذشته رفتیم اقلید. روز جمعه 9 آبان حرکت کردیم و عصر رسیدیم و یک هفته موندیم و شما حسابی از بودن کنار پدر بزرگ و مامان بزرگها لذت بردی. از جمله مراسم عزاداری این شهرستان اینه که در روز تاسوعا و عاشورا به همراه دسته های عزاداری متعددی که در خیابان به راه می افتند نمادهایی چون شیر و شمر و ... حمل میگردد که دخمل ناز من مدام درخواست اینو داشت که بره و با شیر دست بده و عکس بندازه و از اینکه اصلا از شیر نمی ترسه افتخار میکرد . بله عزیزم  چند روز سفرمان به مراسم عزاداری سید و سالار شهیدان و تعزیه خوانی و خوردن نذری و.. گذشت و وقت خداحافظی شما ناراحت بودی و میگفتی می خوام بمونم و کلاس زبان نمیرم . گریه اما چاره ای جز برگشت نداشتیم . در راه حسابی غر زدی تا رسیدیم اصفهان برای ناهار و نماز در پارک فدک یکساعتی ماندیم و دوباره راه افتادیم ترافیک بود که بالاخره ساعت 10 شب رسیدیم و با کلی خستگی فردای آنروز دوباره کار و تلاش ما آغاز شد تا الان امروز هم جلسه پیش دبستانی شما رو دارم . عزیز دلم صبح بغلم کردی و بهم میگی مامان قربونت برم که مثل دریا می مونیقلبقلب

عکسهایی از محرم



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: خاطرات روزانه دخملم , عکس
[ چهارشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مامان نازنین زهرا ]