مسافرت شمال

 روز دوشنبه پنجم خرداد ساعت هفت عصر به سمت شمال حرکت کردیم و بدلیل اینکه فردای آنروز عید مبعث بود  چهار روز وقت داشتیم  تا حسابی از این سفر بهره ببریم . نازنینم ساعت دوازده شب رسیدیم و به ویلایی روبروی جنگلهای سیسنگان رفتیم. ویلا ساحلی بود و فردا به محض بیدار شدن از خواب و خوردن صبحانه که روبروی دریا واقعا دلچسب و دلپذیر بود کنار دریا رفتیم و شما به اندازه ای خوشحال و راضی و سرشار از ذوق بودی که  ما هم از دیدن ذوق و شوق شما لذت می بردیم. بعد از شنا و آب بازی شما عصر آنروز به یه دریاچه رفتیم و طبق خواسته شما قایق سواری کردیم و بعد از اون هم جنگل سیسنگان رفتیم که هر کدام از اینها واقعا زیبا بودند البته شما با یه دختری به اسم سارینا دوست شده بودی و به قدری از بازی کردن با اون لذت می بردی که فکر کنم اصلا زیبایی های اطراف رو متوجه نمی شدی. یکروز هم تصمیم گرفتیم به رامسر بریم بدون هیچ اطلاعی از دیدنیهای رامسر ره افتادیم و از شهرهای نوشهر و چالوس و تنکابن و سلمانشهر و... گذشتیم که در شهر سلمانشهر یه قنادی به اسم لیلی بود که در موردش من قبلا در وبلاگهایی در اینترنت خونده بودم بنابراین رفتیم از اونجا بستنی گرفتیم که خیلی خوشمزه بود. بعد دوباره به حرکت ادامه دادیم که رسیدیم به رامسر از یکی دو نفر پرسیدیم جای دیدنی رامسر گفتند تله کابین که بهش دریا پشته می گفتند همینطور که می رفتیم از یه آقایی سراغ دریا پشته رو گرفتیم اون گفت برید به جواهر ده خیلی زیباست و با یه آب و تابی تعریف کرد که آدرس پرسیدیم و راه افتادیم از همون اول جاده زیبایی ها خود نمایی می کردند و ما همینطور پیش می رفتیم جاده ای بسیار زیبا که به بالاترین نقطه کوه منتهی می شد و در مسیر آبشار هایی وجود داشت بسیار زیبا و دیدنی که در کنار یکی از آنها پیاده شده و بعد از خوردن آش و گرفتن چند تا عکس زیبا به راه ادامه دادیم تا در نهایت به جوواهر ده رسیدیم روستایی زیبا که در انتهایش آبشاری زیبا بود در مسیر گهگاهی بارا می بارید آنقدر زیبا بود که آدم از این همه قدرت خداوند بهت زده می شد گویی باغبانی که لحظه به لحظه به فکر آبیاری گلها و درختان زیبایش است. تا ساعت چهر و نیم بالا بودیم و بعد از خوردن ناهار راه افتادیم در مسیر برگشت چیزی که دیدیم و حسابی هیجان زده شده بودیم این بود که تمامی ابرها ایین آمده بودن و میان جنگل در بین کوهها قرار گرفته بودند همینطور که پایین می رفتیم به آنها نزدیکتر می شدیم . میان مه زیادی قرار داشتیم آنقدر زیبا بود که من هرچه بنویسم قادر به توصیفش نیستم. یکروز هم یعنی روز آخر به سرولات رفتیم که رستوران خاور خانم هم اونجا بود و صفی طولانی برای گرفتن غذا که ما وقت ماندن در این صف طولانی ذا نداشتیم اونجا هم زیبا بود و لی ما بعد از دیدن جواهر ده دیگه زیبایی اونجا به چشممون نمی اومد. و این بود خلاصه ای از سفری زیبا و لذت بخش ما سه نفر

اینها هم نمونه ای از عکسها

جواهر ده (رامسر)

 




موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: خاطرات روزانه دخملم , عکس
[ یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۸:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مامان نازنین زهرا ]