عشق مادرانه

نمیدانم چه بنویسم که بتواند ذره ای از تمامی عشقی که به تو دختر نازم دارم را بیان کند زبانم قاصر و دستانم ناتوان از نوشتن همه علاقه و عشقم به توست فقط می تونم بنویسم نفسم تویی. تویی که ثانیه ثانیه با تو بودن برایم آرامشی عظیم در بر دارد .وقتی به عقب بر میگردم و مرور میکنم گذشته را به خودم می گویم چه زود گذشت !  با چشم بر هم زدنی دختر نازی که نه توان حرف زدن داشت و نه توان راه رفتن و... الان در کنار ما با لطف خدای مهربون روز به روز بزرگ و بزرگتر میشه . نازنین زهرای من با بزرگتر شدنت احساس غرور میکنم و به خودم می بالم که خدا دختری به من داد که می تواند امید و پناهم باشد و سنگ صبور حرفهای دلم. دیشب که تیچر شده بودی و من و بابا استیودنت(دانش آموزات) کاملا انگلیسی صحبت می کری و به ما می گفتی no spiking farsi من و بابا غرق در شادی و محو تماشات بودیم وفقط می تونستیم دست و پا شکسته جوابت رو بدیم . از همین جا با تمام وجودم از خداوند مهربون برایت آرزوی زیباترین لحظه ها رو دارم و بدان که همیشه مایه افتخار و سربلندی من هستی.

kalp-101.gifkalp-041.gifkalp-003.gif



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: خاطرات روزانه دخملم
[ یکشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ٩:٤٩ ‎ق.ظ ] [ مامان نازنین زهرا ]