نازنین زهرای مامان و بابا
 

نایت اسکین

 

 

 

Click here to enlarge

[ جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مامان نازنین زهرا ]

 عزیز دلم مدل عکاسی خاله نگار شده بود{#emotions_dlg.e1}

 

 

 

[ جمعه ٢۸ آذر ۱۳٩۳ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مامان نازنین زهرا ]

دیروز 93/09/22 اربعین حسینی بود و تصمیم گرفتیم بریم زیارت شاه عبدالعظیم (شهر ری) . جمعیت زیادی پیاده به سمت حرم می رفتند که ناگهان دخمل گلم به شدت اعتراض میکرد که چرا ما پیاده نمی ریم شماها تنبلید و همیشه با ماشین  هستید خلاصه ما رو مجبور کردی پارک کنیم و سه کیلومتر تا حرم  پیاده بریم. خیلی شلوغ بود توی راه خسته شده بودی اما چون قول داده بودی بغل نشی به قولت عمل کردی . تا عصر بیرون بودیم .خیلی خوب بود و حسابی برامون تنوع بود. شب هم توی خونه یه عالمه تکلیف پیش دبستانی داشتی که نشستیم انجامشون دادیم . الهی فدات شم . حسابی با سواد شدی و هر جا نوشته ای می بینی خیلی سعی داری که بخونی برامون و موفق هم میشی. عاشقتم دخترک نازم.

[ یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مامان نازنین زهرا ]

دخترک زیبای من ، گاهگاهی ما انسانها خیلی چیزها و داشته های خودمان را فراموش میکنیم و با حرص و طمع دنبال چیزهای دیگه و نداشته هایمان می دویم و انقدر در این مسیر برای بدست آوردن شان تلاش میکنیم که یادمان میرود که داشته هایمان فراتر از اون چیزیه که بدنبالش هستیم . نمی خواهم بگویم در زندگی نباید تلاش کرد اتفاقا زندگی بدون تلاش بی فایده و بی معنی میشه . انسان در هر حالتی باید تعادل داشته باشه در حین تلاش و کوشش باید قدردان چیزهایی باشد که خدای مهربون بهش داده مثل سلامتی که اگه نباشه انسان رو از هر تلاشی باز میداره . پس در هر لحظه و هر شرایطی باید شکرگزار باشیم. اینها رو نوشتم تا بگویم عزیز دلم روز دوشنبه گذشته آبله مرغان گرفتی و حسابی ما رو درگیر خودت کردی البته خیلی خوب گذشت و بدون تب دوره را طی کردی.  یکروز بابایی مرخصی گرفت و پیشت موند و دو سه روزی من و دو روز هم اومدی شرکت و از دیروز یعنی سه شنبه 93/09/11 به کلاس زبان رفتی و دوباره به حالت عادی زندگی برگشتیم. امیدوارم همیشه سالم و خندان ببینمت . خدای مهربونم بخاطر همه چیز ممنونم.

[ چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مامان نازنین زهرا ]

باز هم نوشتن این پست با تاخیر

امسال  محرم نیز مانند سالهای گذشته رفتیم اقلید. روز جمعه 9 آبان حرکت کردیم و عصر رسیدیم و یک هفته موندیم و شما حسابی از بودن کنار پدر بزرگ و مامان بزرگها لذت بردی. از جمله مراسم عزاداری این شهرستان اینه که در روز تاسوعا و عاشورا به همراه دسته های عزاداری متعددی که در خیابان به راه می افتند نمادهایی چون شیر و شمر و ... حمل میگردد که دخمل ناز من مدام درخواست اینو داشت که بره و با شیر دست بده و عکس بندازه و از اینکه اصلا از شیر نمی ترسه افتخار میکرد . بله عزیزم  چند روز سفرمان به مراسم عزاداری سید و سالار شهیدان و تعزیه خوانی و خوردن نذری و.. گذشت و وقت خداحافظی شما ناراحت بودی و میگفتی می خوام بمونم و کلاس زبان نمیرم . گریه اما چاره ای جز برگشت نداشتیم . در راه حسابی غر زدی تا رسیدیم اصفهان برای ناهار و نماز در پارک فدک یکساعتی ماندیم و دوباره راه افتادیم ترافیک بود که بالاخره ساعت 10 شب رسیدیم و با کلی خستگی فردای آنروز دوباره کار و تلاش ما آغاز شد تا الان امروز هم جلسه پیش دبستانی شما رو دارم . عزیز دلم صبح بغلم کردی و بهم میگی مامان قربونت برم که مثل دریا می مونیقلبقلب

عکسهایی از محرم

[ چهارشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مامان نازنین زهرا ]

دوباره اومدم تاخیرم خیلی زیاد شد مامان جان ببخش منو. کارهای شرکت خیلی زیاد شده و اصلا فرصت پیدا نمیکنم دختر نازم پایان شهریور ماه با عمه سمانه یه سفر رفتیم شمال خیلی خوش گذشت . مهر ماه هم کلاسهای زبانت مانند گذشته ادامه داشت و داره. از اول مهر پیش دبستانی 2 شروع شده و محل کلاسهاتون همون آتیه سازانه. خیلی خوشحال هستی از اینکه داری حروف الفبا رو یاد میگیری. اولین نوشتن انگلیسی و فارسی خیلی زیبا نوشتی و خیلی مشتاق و با علاقه پیگیر یادگیری هستی و دلت میخواد سریع همه چیز رو یاد بگیری و دائم کلماتی رو تکرار میکنی و حرفهایی که یاد گرفتی رو مرور. الهی من قربونت برم که این همه استعداد و تلاشت خستگی رو از تن ما در میبره.فرصت پیدا کنم حتما عکس از نوشته های قشنگت رو میذارم قلب

[ یکشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱:٤٩ ‎ب.ظ ] [ مامان نازنین زهرا ]

همانطور که قبلا نوشتم تولدتو نتونستیم سر وقت بگیریم بنابراین مجبور شدیم بعد ماه رمضان و دوازدهم مرداد بگیریم . جشنت رو کلاس زبان گرفتیم و سعی کردیم جشن خوبی بشه امیدوارم راضی باشی و ما رو بابت دیر شدنش ببخشی! تعطیلات عید سعید فطر رو رفتیم اقلید قبل رفتن خریدهای تولدت مثل لباس و سفارش کیک رو انجام دادیم بعد هم روز شنبه یازدهم خریدهای جزئی و کادو گرفتن یادگاری دوستانت و تهیه سالاد الویه و ژله رو انجام دادم و صبح یکشنبه هم خونه موندیم و آماده شدیم ساعت 3 بابایی اومد و آتلیه رفتیم و بعد کیک رو گرفتیم و خاله زینب رو سوار کردیم و رفتیم آتیه سازان. الهی قربونت بشم مثل فرشته ها شده بودی. خیلی بهت خوش گذشت.از همین جا از تیچر ادنا که زحمت کشیدن و خارج از ساعت کاریشون اومدن تولدت و ما رو خوشحال کردن تشکر می کنم. از تیچر اسکارلت که وقت کلاسشون رو به ما دادن و همچنین بابت کادویی که به شما دادن تشکر میکنم. تیچر آیدا تیچر کلاس نقاشی هم شرمنده کردن و بهت کادو تولد دادن همچنین از انتی زینب و بقیه کسانی که ما رو کمک کردن تشکر و قدردانی می کنم.

باقی ماجرا به روایت تصویر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مامان نازنین زهرا ]

امروز تولد همسر عزیز و مهربانمه همسری که همیشه بودنش مایه دلگرمی و آرامش من و دخترمه، همسری فداکار و دلسوز که وجودش گرما بخش وجودمه. آری در چنین روزی متولد شدی و پای به این دنیا گذاشتی ، بزرگ و بزرگتر شدی تا بتوانی تکیه گاهی باشی برای به دوش کشیدن تمام خستگیهای همسرت . و این روز باشکوه و زیبا که پنجم مرداد میباشد بار دیگر برای من و تو خاطره ای ساخت فراموش نشدنی ، روز تولد تو شد روز ازدواجمون ،روز بدنیا اومدنت شد روز پیوند قلبامون. همسرم عاشقانه و با تمام وجود این روز با شکوه و عزیز رو بهت تبریک میگم . انشاءالله تولد و سالگرد ازدواجمون رو سالهای زیاد و در کنار دختر عزیزمون جشن بگیریم.

 شکلکهای جالب آروین

 

 

[ یکشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۸:۱٦ ‎ق.ظ ] [ مامان نازنین زهرا ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

و تقدیر این شد که در تاریخ 1388/05/01 پا به این دنیا بگذاری... آری تو آمدی و برای ما فرشته ای بی همتا شدی. فرشته ای که آمده تا به زندگیمان خوشبختی هدیه کند. و ما نام فرشته کوچکمان را نازنین زهرا نهادیم. نامی زیبا و شایسته، که لایق فرشتگان است...ای خدای مهربان تو را به خاطر این همه مهربانیت شاکریم.
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed